S5 Paradigm Shift - шаблон joomla Книги
  • عضويت
Photo

چرا حسین (ع) تنها ماند؟

امروز میاندیشیدم که چرا از شبه جزیره و عراق و بصره و شام با همه وسعت‌ شان تنها هفتاد و دو تن به یاری حسین آمدند. چه میگویم این هفتاد و دو نفر که نیمشان اهل بیت و خانوادهاند و صرفاً نیمی از مدینه و کوفه و اندکی نیز از جاهای دیگر هستند.

آیا به جهت این است که از قیام حسین بی‌‌خبر مانده‌‌اند؟ تاریخ به ما می‌‌گوید که حسین بن علی تا قبل از حرکت به سوی کوفه دیگران را از حرکت خود با خبر کرده بود. حسین از قبل نیز نامه‌‌نگاری‌‌های بسیاری داشت و حجم بالای مکاتبات امام نشان از ارتباطات گسترده امام با نقاط مختلف دارد. حسین به سرشناسان و بزرگان شیعه از خروج خود خبر داده بود و طبعاً مردمان قبایل و شهرها در طی این مدت در جریان امر قرار گرفته بودند. امام حتی به برخی شهرها نیز سفیر فرستاد و به نوشتن نامه اکتفا نکرد.

آیا علاقه به پیامبر و دین کم شده است و یا علقه‌‌ای به یزید یا حکومت بنی‌‌امیه شکل گرفته؟ هیچ چیز ملموس و محسوسی که نشان از این تحول و تغییر در مردم باشد نمی‌‌‌‌توان یافت. هر ساله حج برگزار می‌‌شود و مردم به زیارت قبر پیامبر می‌‌روند و حتی به دیدار سبط پیامبر می‌‌آیند.

حقیقت این است که مشکل از جای دیگری است و آن اینکه مردم کار دارند و گرفتار. اولویت‌‌ها در زندگی افراد براساس اهداف آنها صورت می‌‌پذیرد. آنها که هدفشان با هدف اولیاء خدا تفاوت دارد، اولویت‌‌های زندگی آنها نیز با امام متفاوت خواهد بود. زندگی گرفتاری‌‌های خاص خود را دارد و این گرفتاری‌‌هاست که آدمی را به گرو می‌‌برد. خروج امام هماهنگ با زندگی روزمره مردم نیست. هنگام خروج او هر کسی گرفتاری‌‌های خود را دارد که لااقل بهانه‌‌ای است برای ماندن و نیامدن.

اگر زندگی با اهداف امام باشد و دغدغه اصلی حکومت حق و بازگرداندن زعامت به اهل آن، در این صورت همه کارها در این راستا است و منافاتی میان فرمان امام با زندگی فرد پیدا نمی‌‌شود. در یک سطح پایین‌‌تر اگر در میان اهداف دیگر، این هدف گم نشده باشد و هنوز این دغدغه‌‌ها در ذهن و دل حضوری جدی داشته باشد، هنگام صدور فرمان خروج و نیاز امام به کمک، تعارض می‌‌تواند به نفع این دغدغه‌‌ها حل شده و به همراهی با امام بیانجامد.

این تجربه را شنیده‌‌ای که آنها که خود را آماده ظهور حجت خدا می‌‌دیدند و ناله از عدم ظهور او می‌‌کردند، در خواب یا بیداری، این وابستگی خود به شرایط و ناآمادگی خود را شهود کردند و دیدند که هنگامی که بر سر سفره هوسی یا نیازی نشسته باشند و گرمی و لطافتش را حس کرده باشند، دیگر تعجیل در فرج نمی‌‌کنند، بلکه تأخیر آن را طالب خواهند شد!

آنچه ما را حتی امروز می‌‌تواند در صحرای کربلا حاضر کند و دیوارهای زمان را بشکند، همراهی با دغدغه‌‌های حسین است. آیا با آنکه با حسین در حرب باشد ما در حرب خواهیم بود؟ یا صرفاً اگر به خاطر منافع یا خطرات همراهی با دشمن نکنیم، جرأت اقدام نداریم و فرصتی برای همراهی با امام کنار نگذارده‌‌ایم؟ اگر هم اقدامی کنیم در حد حرب نیست که ناله و نفرین یا اعتراضی با زبان یا کمکی با مال است. اما حرب یعنی همه چیز خود را به میان آوردن و از چیزی فروگذار نکردن.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی